قصه اینجوری شروع شد من و چشمات و ترانه تو رو خواستن تا همیشه گریه و اشک شبانه تو میدونی تا همیشه من به یاد تو میمونم هر چی که ترانه دارم واسه ی چشات میخونم واسه داشتن دستات لحظه هام پر از بهونه است دیدن صورت ماهت یه خیال عاشقونه است بی تو من هیچی ندارم پیش چشمات کم میارم اگه تو بخوای میمیرم جون به دستات میسپارم لحظه هامو با حضورت عاشق و ترانه خون کن با نگاه پاک و معصوم دل سردم را نشون کن تو مثل اب و نفس باش واسه این عاشق مجنون رو تن این خاک تشنه تو ببار همیشه بارون

+
نوشته شده در 87/05/02ساعت 4 توسط نیلوفر
|

من که از جنس تو بودم . پای حرفهای تو موندم . چرا میگی ناگزیری؟من که هر چی گفتی خوندم. هنوزم یادم نرفته تو پر از عاشقی بودی من هرچیزی که داشتم پای عشق تو نشوندم حالامیگی ترانه واسه ما هیچی نداره یادت ترانه هامو واسه خاطرت سوزوندم تو چرادلت گرفته؟چرا میگی تنها هستی؟ من که تنها بودم اما تنهایی رو از تو روندم جرم من چی بود که امروز بی گناه پر گناهم من که عشقم و عزیزم هر جا تو خواستی کشوندم عاشقی کردی و رفتی همه دار و ندارم حالا محتاج تو هستم .

+
نوشته شده در 87/05/02ساعت 3 توسط نیلوفر
|

رفتی اما چه بگویم هیهات
تو ندانی که من آنروز غروب
زیر آن دره آرام و عبوس
به چه حالی بودم !
بی تو با حسرت و حرمان و سرشت
خلوتی داشتم آنجا که مپرس
کاش می دانستی
بی تو بر من چه گذشت...

+
نوشته شده در 87/04/22ساعت 3 توسط نیلوفر
|

به دل هرگز نمی دادم خیال آشنایی را مانده ام در کوچه هاي بي کسي سنگ قبرم را نميسازد کسي سوختم خاکسترم را باد برد بهترين
اگر در دل می دیدم غم و درد جدایی را![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
مرا از ياد برد
+
نوشته شده در 87/03/23ساعت 21 توسط نیلوفر
|

سلام منم بهداد مدیروبلاگ http://www.zarar.blogfa.com من پسردایی نی لوفرهستم که این وبلاگ رو من ونیلوفروعبدالله باهم ساختیم.
+
نوشته شده در 87/03/23ساعت 21 توسط نیلوفر
|
