تبليغاتX
شکستن قلب منو هرکی تونست تجربه کرد


شکستن قلب منو هرکی تونست تجربه کرد

خاطره های مٌردَمو زنده کن

نپرسیدم چرا رفتی؟فقط گفتم بری کی برمیگردی

ولی رفتی و دیگه برنگشتی

نترسیدم تو تنهایی،فقط ترسیدم از اینکه نیایی

دیگه شد باورم که بی وفایی

بگوتنهام گذاشتی چرا؟بگو دوستم نداشتی چرا؟

دلم را شکستی بی صدا،بگودوستم نداستی چرا؟

دوستت دارم به خدا

تنهام نزار، اشکامو ببین، تنهام نزار، بیا پیشم بشین

من بی تو می میرم ،بگو دستاتو میگیرم

دوستت دارم... فقط همین

تنهام نزار اشکامو ببین. تنهام نزار دیگه تو بعد از این

من بی تو می میرم بگو دستاتو میگیرم

دوستت دارم فقط همین

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت23توسط نیلوفر | |

 

 

باید فراموشت کنم

چندیست تمرین می کنم

من می توانم ! می شود !

آرام تلقین می کنم

حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....

تا بعد، بهتر می شود ....

فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای

و بر نمی گردی همین !

خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم

کم کم ز یادم می روی

این روزگار و رسم اوست !

این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت2توسط نیلوفر | |

 

 

بقیه تو ادامه مطلب


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت3توسط نیلوفر | |

نسیمی که از دشت جوانیم گذشت

 

من را از تو جدا کردند شاید هیچ وقت دیگر به تو آنچنان

 که دل بسته بودم دل نبندم یا شاید زمانه دوباره مرا عاشقت

 کرد.نمیدانم!

شاید آنچنان فراموشت کنم که هیچ عاشقی چنین

نکرده  و شاید آنچنان  به یهدت باشم که لیلی هم به

 یاد مجنون نبود.شاید هم مثل ان روزها که بهانه ام

 تو بودی دیگر بهاه ای نداشته باشم.اصلا شاید قصر

دیوانگی ام یکباره ویران شود یا آن را خراب کنند.

 

                                               نمیدانم

                                                       نمیدانم

                                                              نمیدانم....

 

 

 

 

 

+نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت0توسط نیلوفر | |

چشم انتظار من نباش سفر تمومی نداره

عمر خوشیه من و تو دیگه دوومی نداره

چشم انتظار من نباش قصه به اخرش رسید

پرنده عاشق تو شبونه از قفس پرید

نگات به جاده ندوز،امید برگشتنی نیست

نگو چرا میخوای بری،بعضی چیزها گفتنی نیست

تو کوله بار سفرم برای من نشون نزار

با دلهره نگام نکن اسم منو به لب نیار

تورو خدا با گریه هات دیگه پشیمونم نکن

میون آغوش خودت دوباره پنهونم نکن

دلّ منم پر از غمه، نمیدونی چی میکشم

سخته برا م اما باید تسلیم روزگار بشم

 

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت23توسط نیلوفر | |


خستـــم از روزای ابــری خیلی سنگینه نـگاهت
دوست ندارم تو تابستون بشینــم باز ســر راهت
نمیـــخوام بـــازم خیـالت قبـلـه آرزوهــــام شــــه
تـــو بمــون و عاشقـــای روی پُـــر غـرور و ماهت

آره مــن اونم که گفتــم واسـه چشم تـو دیوونم
آره مـن قـول داده بــودم تـا تهش بــاهات بمونـم
ولی پس دادی نگــــامو زیــر رگبــــــار غـــرورت
من فقط یکــم شکستم خوب نگام کنی همونم
چـمــدون رویـــاهـــامـو دیگه برداشتم و بستم
دیگــه عین اون قدیمــا چشــــاتو نمیپرستــــم
رخ تــو عین یه بـــــازی منــو مـات قصه هـا کرد
حالا بی اسمـم و تنها پُــرپــاییز و شکستــــم

اینــی که حــــالا میبـینـی دیگه مجنون چشات نیست
دیگه وقتی نیمه شب شه نگـران لـحظه هــات نیست
مـــن بــرام فــرقـی نــداره کـــه تو بــاشی یـا نباشی
خیلـی وقته دیگه نیستی تو دلم جـــایی برات نیست

از تو هیچ چیزی نـمونــده نـه نگـــاهی و نـه یــــادی
مـــن سپردمـت به دریــــا عـیــن یـــه مـوج زیـــــادی
تازه فهمیدم با این عشق زندگیـــم چقـد تلـف شـد
تــو بـــه جــای التماســم یـــه گُلـــم بهـــم نــدادی

 


+نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت23توسط نیلوفر | |

 تموم خاطراتت یادم میاد

یاد اون روز که دلت میگفت منو میخواد

اگه تو نمونی پیشم دیونه میشم

آخه من چی کار کنم تو بمونی پیشم

فکر تو یه لحظه از سرم نمیره

من میگم میمونی اما دل میگه میره

نزار تا قصه مون این جوری تموم بشه

میدونم تو میری مهرم حروم میشه

بگو حرفت چیه ؛ آخه دردت چیه

تازه اول راهیم ، خداحافظی چیه

می دونستم میری و تنهام میزاری

تو که از حال دلم خبر نداری

می دونستم آخرش این جوری میشه

یکی مون تنها میمونه واسه همیشه

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت1توسط نیلوفر | |

برای دیدن عکسها به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت23توسط بهداد | |



برای دیدن عکسهابرروی ادامه مطلب کلیک کید.


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت23توسط بهداد | |

خدا گاهی فکر میکنم دل تو هم خیلی پره

دلت میخواد گریه کنی ولی بهت نمیخوره

آخه منم دلم میخواد گریه کنم خلافه؟؟؟

گریه اگه بده باید چیکار کرد با یه دل کلافه

دلم میخواد حرف بزنم بگو کسی پیدا میشه؟؟؟

خدا منو بغل بگیر تنم تو دستات جا میشه؟؟؟

میگم تو هم خسته شدی مثل من از این آدما

تو هم دلت میخواد بری اما نمیدونی کجا؟؟

آخه دل شکسته رو با چی باید خوبش کنم

منم باید بشکنمش از سنگ و از چوبش کنم؟؟

هیچکی خبر نداره دلم چه جوری خون شده

خودت میدونی چشماشون واسه چی مهربون شده

بهم میگن دیوونه ای،جنون واسه یه لحظمه

بهتر از این نمیشه که کسی که زندگیش غمه

خودت شنیدی گریمو نگو دلت نسوخت برام

خودت دیدی که سرنوشت چه بازیا نکرد باهام

طفلی دلم که عمری زندگی کرده با غم

گنام چیه جوونم؟؟ یکم زیادی داغم؟؟؟

تو دیگه گنات چی بود که اینجوری تنها شدی؟؟؟

نکنه واسه همون گناه حالا خدا شدی؟؟؟

دیگه شب شد دل من بسه هر چی گریه کردی

بزن به بی خیالی باز،تو که خدای دردی

برو به زندگیت برس غصه واست نون نمیشه

اگه مثل همه باشی دیگه دلت خون نمیشه

چرا حرف نمزنی پس؟خدا من خسته شدم

انگار مث دیوونه ها حرف میزنم باز با خودم

آره گنات همینه پس ساکتی و تنها شدی

خدا همه دوست دارن واسه همین خدا شدی


+نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت22توسط نیلوفر | |


برايت قصه خواهم گفت:

همين امشب

همين امشب که قلبم داغدار است

به دنبال نگاهت گشت و چون پيدا نکردش

بيقراراست.

برايت ناله خواهم زد

همين امشب

همين امشب که چون ناله زدم من

آسمان گفت که او در شهر خود آرام کنار بستر مادر

به اميد وهواي ديگري خفت .

به يادت اشک خواهم ريخت:

همين حالا

در اين تنهايي غمگين مرد افکن

به ياد خاطرات روشن ديروز

چو مي خواندم برايت قصه قلبم

 بسي جانسوز و جان افروز

تو مي گفتي

 که قلبم کوه درد است...

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت22توسط نیلوفر | |

 

قصه اینجوری شروع شد من و چشمات و ترانه

تو رو خواستن تا همیشه گریه و اشک شبانه

تو میدونی تا همیشه من به یاد تو میمونم

هر چی که ترانه دارم واسه ی چشات میخونم

واسه داشتن دستات لحظه هام پر از بهونه است

دیدن صورت ماهت یه خیال عاشقونه است

بی تو من هیچی ندارم پیش چشمات کم میارم

اگه تو بخوای میمیرم جون به دستات میسپارم

لحظه هامو با حضورت عاشق و ترانه خون کن

با نگاه پاک و معصوم دل سردم را نشون کن

تو مثل اب و نفس باش واسه این عاشق مجنون

رو تن این خاک تشنه تو ببار همیشه بارون

 

 

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت4توسط نیلوفر | |

من که از جنس تو بودم . پای حرفهای تو موندم .

چرا میگی ناگزیری؟من که هر چی گفتی خوندم.

هنوزم یادم نرفته تو پر از عاشقی بودی

من هرچیزی که داشتم پای عشق تو نشوندم

حالامیگی ترانه واسه ما هیچی نداره

یادت ترانه هامو واسه خاطرت سوزوندم

تو چرادلت گرفته؟چرا میگی تنها هستی؟

من که تنها بودم اما تنهایی رو از تو روندم

جرم من چی بود که امروز بی گناه پر گناهم

من که عشقم و عزیزم هر جا تو خواستی کشوندم

عاشقی کردی و رفتی همه دار و ندارم

حالا محتاج تو هستم .

 

                           اينم بمونه

+نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت3توسط نیلوفر | |